|
قهوه ی تلخ
|
برام دعا کنید
اگر می آزمایی توان و تحمل و صبرم را زیاد کن
اگر میآموزی ادراکم را وسعت ده
اگر میبخشآیی ظرفیتم را افزایش ده
اگر میستانی گوهر کمال ارزانی کن
اگر میرهانی . . .
خدایا حتی لحظه ای مرا به حال خود رها نکن
که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی
این روزها دهن که برای نفس کشیدن باز میکنم
خود به خود درد بالا می آورم
دردهایی نشسته بر مغز و استخوانم را
بدنم مسمومه درد این تلخ روزی هاست....
شب که از راه می رسه
غربتم باهاش میاد
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواد
نه به شکل دوست دارم
ونه به شکل بی تومیمرم
ساده٬شاید مثل دلتنگ نباش٬فردا روز دیگری است.
ای چشمهی کوچک دلخوشی
تمام حرف هایم...
همان هایی هستند که...
نوشته نمیشوند...
همان سه نقطه های بیچاره…